در هنر،ظاهراً مدرنیسم بیان مناسبی را برای نظم پسا مستعمره ای و غیر مذهبی در پس طبقه اجتماعی موروثی هند (نظام کاستی) و مذهب (چیزی که “احیای هندوئیسم” ، در کوتاه مدت در دهه ۱۹۵۰ قادر بع انجام آن نبود) به سر انجام برساند.

آخرین کارهای قدرتمند کان و لوکوربوزیه، محرک اصلی را در دسترس آنان گذاشت، همین کارها پیش از این در واکنش به فرهنگ محلی فن آوری و شرایط اقلیمی نیز چنین کرده بودند. به هر حال، نسلی که در دهه ۱۹۶۰ به پختگی رسید، از این نمونه ها تقلید نکرد. آنان این کارها را بیشتر به عنوان نکات مرجع کلی در نظر گرفتند، در حالی که به نوعی در جست و جوی الگوی خاص متفاوتی بودند که با بی ثباتی و ابهام زندگی هنری، و البته شرایط آب و هوایی این سرزمین ، مرتبط باشد. (کریتس، (۱۹۹۶

 اهداف رویکردهای منطقه گرا

  • تقابل با مکان زدایی و معنا زدایی سبک بین الملل
  • دخلی نمودن ویژگی های بومی و محلی منطقه در طراحی و ترکیب آن با اصول مدرن

ویژگی های معماری منطقه گرا

 

  • همساز شدن بناهای با ساختمان های پیرامون
  • خرد کردن بناهای عظیم به قطعات ریز تر برای حفظ مقیاس انسانی
  • استفاده از مصالح بومی سایت
  • توجه به ویژگی های خاص هر مکان در کنار الزامات طراحی
  • ریشه داشتن فرم بنا در سنت های موجود در سایت
  • معماری در جست و جوی هویت
  • مبارزه جهت ابقاء سنت ها و ویژگی های فرهنگی ساکنان منطقه
  • افزایش حسن تعلق به مکان با استفاده از الگوها و سمبل های بومی
  • واسطه گری میان تمدن جهاین و بومی و محلی
  • حفظ و ایجاد تداوم بین اشکال ساختمانی حال و گذشته