دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ را باید دورهی بیداری و آگاهی در زمینهی محیط زیست دانست. فکر ایجاد رابطهای جدید با طبیعت و محیط زیست در افکار شکل گرفت. پایهی این فکر، این است که مواهب طبیعی مورد استفاده بشر، پایان پذیر است و علاوه بر این، بهرهبرداری بی رویه از طبیعت به آن وارد میکند، میتواندحیات نسل حاضر و نسلهای بعدی را در معرض خطر قرار دهد. بنابراین، اگر از طبیعت بهره برداری میکنیم، این بهرهبرداری باید به گونه ای باشد که باعث از میان رفتن این مواهب نشده و ضامن حفظ آن برای نسلهای آینده شود ( فیروزی ، ۱۳۸۴ ، ص (۲۲مهمترینِ. آلودگیهای زیست محیطی عبارتند از:

آلودگیهای هوا، آب، خاک، صوت، شیمیایی و هستهای (فیروزی ، ۱۳۸۴ ، ص .(۱۸ با توجه به تمام این مسائل موضوع محیط زیست به یک مسئله داغ جهانی تبدیل شده است ( فان; زنگ۲۰۱۱,۱، ص.(۱ در چند دهه گذشته، آگاهی مصرفکنندگان از محیط زیست به طور قابل ملاحظهای افزایش یافته است . دلیل چنین آگاهی نسبت به محیط زیست عواملی مانند : افزایش فعالیتهای گروه های سبز، قوانین در سطح ملی و بین المللی و همچنین، اثر حوادث صنعتی در نظر عموم مردم میباشد و از نخستین سالهای دهه ۸۰ ، بازاریابی بر اساس ملاحظات اجتماعی و محیطی شهرت زیادی یافت و عباراتی از قبیل “دههی محیط زیست” یا “دههی زمین” به دههی ۱۹۹۰ پیوند خورد ( شیرسوا; فشخامی۲، ۲۰۱۳، صص .(۱۳ ;۱۲

در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی، حرکتهایی برای مقابله با آلودگی انجام شد اما جنگ ویتنام، ارتباط نژادها و مقولههای بسیار دیگر ، طرفداران محیط زیست را به خارج از صحنه رهنمون کرد. برای سال ها ، طرفداری از محیط زیست به عنوان یک عمل ضدفرهنگی دیده میشد . بالاخره، گرم شدن کره زمین، مقولهای بسیار جدی و فراگیر قلمداد شد و توسط مردمان رده بالای جامعه مانند الگور۳ و سایرین ، سندیت پیدا کرد. اطلاع رسانی درباره تغییرات آب و هوایی در کناره مقالات و نوشتههای رسانهها درباره آلودگی آب ، مواد سمی در هوا ، نابودی جنگلهای استوایی و مضرات آفت کشها و مواد غذایی که تناول میکنیم بسیار متداول گشت و این زنگ خطری برای فرهنگ عینی گرایی محسوب میشد که بیاعتنایی را سرلوحه کار خود قرار داده بود. (مینتزر ; انتشارات کارآفرینی آمریکا ، ۲۰۰۹ ، ص.(۲۳۵ در واقع مسئولیت اجتماعی شرکتها در برابر محیط زیست است که ما از آن به عنوان بازاریابی سبز یاد میکنیم .